کاش میشد غم را شکست... - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 11:34
...کاش می شد بال در بال کبوتر پر کشید تا صفای سجده گل سر کشید کاش می شد آنسوی دیوار غم ،طرحی از زیبایی شبنم کشید.کاش می شد شیشه غم را شکستکاش می شد دل به لیلایی نبستکاش می شد واژه ای بود از کتابهر کجای جمله که خواهی نشست .کاش می شد با خدا دعوا کنیقهر با دینداری و تقوا کنی ،زل زنی در چشم سلطان بی هوا...
نفهمیدن - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 11:34
خیلی وقته اینجا نیومدم ،حقیقتااحساس غریبی دارمم احساس میکنم دارم بزرگ میشمم ،ولی این بزرگ شدنمم خیلی درد دارع،بهم فشار وارد میکنع دارع میگه حدیث،توقعتو صفر کن ،داره میگع الان چاره ای جز تحمل نداری! دارع میگع باید خودت تنهایی بجنگی ،دارع میگع مشکلاتت مال خودتن ومن خستممم ازایم بزرگ‌ شدنخستم از نفهمید...
- تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:49
دیگ واقن خجالت میکشم بیام اینجا بنویسم چ مرگمه چق متنفرم از لحظه ای ک یکی میاد تورووازاین روب اون میکنه! میگذره ....