...کاش می شد بال در بال کبوتر پر کشید
تا صفای سجده گل سر کشید
کاش می شد آنسوی دیوار غم ،
طرحی از زیبایی شبنم کشید.
کاش می شد شیشه غم را شکست
کاش می شد دل به لیلایی نبست
کاش می شد واژه ای بود از کتاب
هر کجای جمله که خواهی نشست .
کاش می شد با خدا دعوا کنی
قهر با دینداری و تقوا کنی ،
زل زنی در چشم سلطان بی هوا
شکوه و زاری از این دنیا کنی .
کاش می شد حال دنیا را گرفت ،
کاش می شد مرده ها را پس گرفت .
کاش می شد غصه ها را پاره کرد
ضجه ها را بی صدا آواره کرد
کاش می شد دائما دلشاد بود
معتقد بر هر چه بادا باد بود .
کاش می شد از تبار غربتستان دور شد
سور شد ، پر شور شد ، چون باده ی انگور شد ..!
برچسب:
نویسنده: النا رضاپور