خرید بک لینک

درباره سایت

دختری از دیار بلوچستان!

امکانات وب

...کاش می شد بال در بال کبوتر پر کشید تا صفای سجده گل سر کشید کاش می شد آنسوی دیوار غم ،طرحی از زیبایی شبنم کشید.کاش می شد شیشه غم را شکستکاش می شد دل به لیلایی نبستکاش می شد واژه ای بود از کتابهر کجای جمله که خواهی نشست .کاش می شد با خدا دعوا کنیقهر با دینداری و تقوا کنی ،زل زنی در چشم سلطان بی هواشکوه و زاری از این دنیا کنی .کاش می شد حال دنیا را گرفت ،کاش می شد مرده ها را پس گرفت .کاش می شد غصه ها را پاره کردضجه ها را بی صدا آواره کردکاش می شد دائما دلشاد بودمعتقد بر هر چه بادا باد بود .کاشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا رضاپور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 11:34

خیلی وقته اینجا نیومدم ،حقیقتااحساس غریبی دارمم احساس میکنم دارم بزرگ میشمم ،ولی این بزرگ شدنمم خیلی درد دارع،بهم فشار وارد میکنع دارع میگه حدیث،توقعتو صفر کن ،داره میگع الان چاره ای جز تحمل نداری! دارع میگع باید خودت تنهایی بجنگی ،دارع میگع مشکلاتت مال خودتن ومن خستممم ازایم بزرگ‌ شدنخستم از نفهمیدناخع فهمیدن من انقدر سختع؟؟دازم میگممم نیاز ب محبتت دارم نیاز ب توجهت دارممم دارممم میسوزممم چرا نمیبینی منووو بگووو چیکار کنمم ک ببینی منووجوری شدممم ک احساس میکنمم از راه خداهم زدع شدمم ی وقتاییی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا رضاپور تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 11:34

دیگ واقن خجالت میکشم بیام اینجا بنویسم چ مرگمه چق متنفرم از لحظه ای ک یکی میاد تورووازاین روب اون میکنه! میگذره ....

برچسب: نویسنده: النا رضاپور تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:49

صفحه بندی